وبلاگicon
بچه های گل صنایع غذایی90
بچه های گل صنایع غذایی90
خدایا...چنان کن سرانجام کار,که توخشنود باشی و ما رستگار..
پنجشنبه سی ام شهریور 1391
تا حالا دقت کردین؟؟؟!!!! طنز اول مهر!!! ...  
تاحالا ....

خنده

دقت کردین وقتی موبایلت زنگ می خوره همه گوش هاشون تیز تیز می شه؛ وقتی تلفن خونه زنگ بخوره همه خودشون رو میزنن به کر بودن ...

- دقت کردین نشده یه بار این جعبه دستمال کاغذی رو باز کنیم، برگ اولش درست مثل بچه آدم بیاد بیرون؟!

......


... ادامه مطلب
پنجشنبه سی ام شهریور 1391
آسیب شناسی فک و فامیل!!!!!!!!!! ...  
1 - خاله
معناي لغوي: خواهر مادر
معناي استعاره اي: هر زني كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يك خانم مهربان و دوست داشتني كه خيلي شبيه مادر است و هميشه براي شما آبنبات و لباس مي خرد.
غذاي مورد علاقه: آش كشك.
زير شاخه ها:
     شوهر خاله: يك مرد مهربان كه پيژامه مي پوشد و به ادبيات و شكار علاقه مند است.
     دختر خاله،پسر خاله: همبازي دوران كودكي كه يا در بزرگسالي عاشقش مي شويد اما با يكي ديگه ازدواج مي كنيد يا باهاش ازدواج مي كنيد اما عاشق يكي ديگه هستيد.
مشاغل كاذب: خاله زنك بازي، خاله خانباجي.
چهره هاي معروف: خاله خرسه، خاله سوسكه.
داشتن يك خاله ي مجرد در كودكي از جمله نعمات خداوندي است

 

۲ -عمه
معناي لغوي: خواهر پدر
معناي استعاره اي: هر زني كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر زني كه مادر چشم ديدنش را نداشته باشد.
نقش سمبليك: به عهده گرفتن مسئوليت در موارد ذيل:
     ۱- جواب همه ي فحش هايي كه مي دهيد. مثال: عمته...
     ۲- جواب همه ي محبت هايي كه مي كنيد. مثال: به درد عمه ات مي خوره...
     ۳- توجيه كليه ي بيقوارگي ها،رفتارهاي نامتناسب شما (تنها براي دخترخانم ها). مثال: به عمه ات رفتي.
     ۴- خيلي چيزهاي بدِ ديگه. از ذكر مثال معذوريم...
غذاي مورد علاقه: شله زرد، سمنو.
زير شاخه ها:
     شوهر عمه: يك مرد پولدار كه سيبيل قيطاني دارد و چندش آور است.
     پسرعمه/دخترعمه: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي حالتان را به هم مي زنند!!
مشاغل كاذب Match-Making.
چهره هاي معروف
: عمه ليلا.
داشتن يك عمه كه در توصيفات فوق صدق نكند جزو خوش شانسي هاي زندگي است.

 

۳- دايي
معناي لغوي: برادر مادر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با مادر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد،هر مردي كه پتانسيل كتك خوردن توسط پدر را داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از معدود مرداني كه هر چند به سياست علاقه مند است اما حس گرمي به شما مي دهد، هميشه حرفهايتان را مي فهمد و مي شود پيشش گريه كرد.
غذاي مورد علاقه: فسنجون.
زير شاخه ها:
     زن دايي: يك زن چاق و شاد كه خيلي كدبانو است و جلوي مادر قپي مي آيد.
     پسردايي،دختردايي: همبازي دوران كودكي كه در بزرگسالي مثل يك همرزم ساپورتتان مي كنند.
چهره هاي معروف: علي دايي، دايي جان ناپلئون.
سعي كنيد حتما حداقل يك دايي داشته باشيد.

 

۴- عمو
معناي لغوي: برادر پدر
معناي استعاره اي: هر مردي كه با پدر رابطه ي گرم و صميمي داشته باشد.
نقش سمبليك: يكي از مرداني كه شما هميشه بايد بهش بوس بدهيد و بعد برويد كارتون ببينيد تا او با پدر حرفهاي جدي بزند. يكي از مرداني كه مادر به مناسبت آمدنش قرمه سبزي مي پزد و هميشه وقتي مي رود پدر ساكت شده، به فكر فرو مي رود.
غذاي مورد علاقه: قرمه سبزي، آبگوشت.
زير شاخه ها:
     زن عمو: يك زن خوشگل كه زياد به شما توجه نمي كند و خودش را براي مادر مي گيرد،
     دخترعمو،پسرعمو: همبازي دوران كودكي كه اگر تا هجده-بيست سالگي دوام آورده باهاش ازدواج نكنيد خطر را از سر گذرانده ايد.
مشاغل كاذب: بازي در قصه هاي ايراني-اسلامي.
چهره هاي معروف: عمو زنجيرباف، عمو يادگار، عمو پورنگ.
داشتن يك عمو ي پولدار خيلي خوب است.

سه شنبه هفدهم مرداد 1391
مادر ...  

به نام آنکه مهر مادرم،گوشه ای از مهربانی اوست.

"م"مثل مادر...

خیلی سخته بخوای از مادر بنویسی اونم برا کسایی که اکثرشون تو خوابگاهن و از مادرشون دور...تو جمع خودمون هستن کسایی که هفته هاست مادرشون رو ندیدن.خیلی وقته نتونستن بشینن و با مادرشون درد و دل کنن و به غصه های نگفته ی دل مادرشون گوش بدن...

همین که اسم مادر میاد،یه دفعه یه حال عجیبی به آدم دست میده،یه بغض سنگین گلوتو میگیره و قلم از کنترلت خارج میشه و برا وصف شکوه مادر ابراز عجز میکنه.ناخودآگاه یه لحظه های خاصی رو تصور میکنی:از همون لحظه هایی که مادر کنار گهوارت تا صبح بیدار میشینه تا الان که هروقت میخوای از خونه بیای بیرون،اگه یه لحظه برگردی میبینی مادر داره معصومانه نگات میکنه و زیر لب دعا زمزمه میکنه.اگه مریض شیم یا مشکلی برامون پیش بیاد اگه دقت کنیم سجده های نمازش یکم طولانی تر میشه.میبینی سجادشو یه گوشه پهن کرده،دستای خسته شو به آسمون بلندکرده،هی اشک میریزه و دعا میکنه و بعدشم تا مشکلمون حل نشه خواب به چشمش نمیاد.

ایشاالله هیچ کس مریضی و زمین گیری مادر رو نبینه ولی نمیدونم براتون پیش اومده یا نه؟بخدا خیلی سختی ببینی اون مادری که حتی یه لحظه هم رو زمین نمی نشست حالا نمی تونه از جاش بلند شه.اون مادری که یه زمانی شبا بالا سرت مینشست تا خواب بری(لالایی و شور و نغمه هایش بودند حکایت شب من)حالا تو باید بالا سرش زانوی غم بغل بگیری.

 مادری که لبخند رو لبش غصه های دل آدم رو میبره،مادری که مهربونیاش به وسعت دریاست،حتی اگه یه وقت لرزیدن دستشو ببینی،تمام وجودت میلرزه.

آره!مادر پیر شد و ما رو به اینجا رسوند(شد پیر و مرا نمود برنا).یه عمر دلش با غصه و دلشوره دم سازه،خون دلها خورده ولی به روی خودش نمیاره.

اما...

اما بعضی هامون شاید یه وقتایی همه اینا رو یادمون میره...

بعضی وقتا خون به دل مادر کردیم و اشکشو در آوردیم...

به حساب خودمون بزرگ شدیم و میفهمیم،وقتی مادرمون از رو دلسوزی یه چیزی میگه،شاید صدامون رو بالا بردیم و گردن راست کردیم و گفتیم:خودمون بهتر میدونیم چیکار کنیم.اونم دیگه چیزی نمیگه(فقط میدونم تو دلش میگه:بخدا فقط من خوبیت رو میخوام).بعضی وقتا صبوری های مادر آدمو به گریه میندازه.

شب ها بر گاهواره من            بیدار نشست و خفتن آموخت

یک حرف و دو حرف بر زبانم       الفاظ نهاد و گفتن آموخت

پس هستن من ز هستن اوست    تا هستم و هست دارمش دوست))


نثار قلب خسته و صبورت مادر...

 

 

 

 

دوشنبه نهم مرداد 1391
...  
سلام به دوستای عزیزم ......                                                                         امیدوارم حال همه خوب باشه و تابستون خوبی داشته باشین . نماز روزه هاتون هم قبول باشه. 

خطای چشم یا خطای مغز؟ 

چند ثانیه به نقطه ی وسط عکس نگاه کنید . سپس عکس سیاه و سفیدی ظاهر میشود .                                                                                              

یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391
شووووووخی شوووووخیییییی, آن هم با داستانهای دوران شیرین دبستانمون.... ...  
گاو ما ما می کرد
گوسفند بع بع می کرد
سگ واق واق می کرد
و همه با هم فریاد می زدند حسنک کجایی
شب شده بود اما حسنک به خانه نیامده بود. حسنک مدت های زیادی است که به خانه نمی آید. او به شهر رفته و در آنجا شلوار جین و تی شرت های تنگ به تن می کند. او هر روز صبح به جای غذا دادن به حیوانات جلوی آینه به موهای خود ژل می زند.

موهای حسنک دیگر مثل پشم گوسفند نیست چون او به موهای خود گلت می زند.
دیروز که حسنک با کبری چت می کرد . کبری گفت تصمیم بزرگی گرفته است.کبری تصمیم داشت حسنک را رها کند و دیگر با او چت نکند چون او با پتروس چت می کرد. پتروس همیشه پای کامپیوترش نشسته بود و چت می کرد. پتروس دید که سد سوراخ شده اما انگشت او درد می کرد چون زیاد چت کرده بود. او نمی دانست که سد تا چند لحظه ی دیگر می شکند. پتروس در حال چت کردن غرق شد.


برای مراسم دفن او کبری تصمیم گرفت با قطار به آن سرزمین برود اما کوه روی ریل ریزش کرده بود . ریزعلی دید که کوه ریزش کرده اما حوصله نداشت . ریزعلی سردش بود و دلش نمی خواست لباسش را در آورد . ریزعلی چراغ قوه داشت اما حوصله درد سر نداشت. قطار به سنگ ها برخورد کرد و منفجر شد . کبری و مسافران قطار مردند.
اما ریزعلی بدون توجه به خانه رفت. خانه مثل همیشه سوت و کور بود . الان چند سالی است که کوکب خانم همسر ریزعلی مهمان ناخوانده ندارد او حتی مهمان خوانده هم ندارد. او حوصله ی مهمان ندارد. او پول ندارد تا شکم مهمان ها را سیر کند.
او در خانه تخم مرغ و پنیر دارد اما گوشت ندارد
او کلاس بالایی دارد او فامیل های پولدار دارد.
او آخرین بار که گوشت قرمز خرید چوپان دروغگو به او گوشت خر فروخت . متاسفانه چند وقت است که دیگر در کتاب های دبستان آن داستان های قشنگ وجود ندارد.
دوشنبه هشتم خرداد 1391
غرق در زندگی.............. ...  

چه آسان تماشگر سبقت ثانیه هاییم

و به عبورشان میخندیم

چه آسان لحظه ها را به کام هم تلخ میکنیم

و چه ارزان میفروشیم لذت با هم بودن را

چه زود دیر میشود !!!!!!!!!

و نمیدانیم که فردا می آید و شاید ما نباشیم...

شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391
حضور بانوان در ورزشگاه ...  
حضور بانوان در ورزشگاه




چهارشنبه ششم اردیبهشت 1391
پ ن پ جدید.... ...  
دیشب رفتیم استخر، می خواستیم کفشارو تحویل بدیم کلید بگیریم، طرف می گه شما هم کفش دارین؟؟


پـَـَـ نَ پـَـَــــ طرح حرم تا حرم بوده پابرهنه اومدیم ثواب ببریم



*********** *************

 

یه جوش اندازه گلابی رو دماغم زده ، دوستم دیده میگه جوشه ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ قسمتهای مهم صورتمو علامت زدم ،تو امتحان میاد.)


*********** *************


جارو دستم بود داشتم میرفتم اتاقمو جارو بزنم ... عمه ام دید گفت داری میری جارو بزنی؟
پَـــ نَ پَـــ زنگ زدم بچه ها بیان قسمت ده هری پاتر رو بسازیم !

*********** *************


میگم مکانیک سیالات 9 شدم...میگه :یعنی افتادی؟؟؟؟
میگم پَـــــ نَ پــَـــ استاد گفت دست و بالم تنگه 9اُ بگیر حالا بقیه شم سر ماه میدم !!:



*********** *************


روز ظهر عاشورا قابلمه به دست افتادیم تو خیابون .دوستم ما رو میبینه می گه:دارین میرین نذری بگیرین؟
میگم پـَـَـ نَ پـَـَـ پسرخاله ام کنسرت هِوی مِتال داره من امشب تو گروهش نوازنده ی قابلمه ام


*********** *************
گزارش گر صدا و سیما در حال تهیه گزارش از وضعت کار و اشتغال جوانان...
سلام شمااز وضعیت کاری جوانان راضی هستین؟؟
بله...
-خودتون کجا کار می‌کنید؟؟
...- تو گاوداری..!!!
- کارگر هستین؟؟؟
- پَـــ نَ پَـــ...گـاویم...لباس کارگر پوشیدیم میخوایم از بیمه بیکاری استفاده کنیم


*********** *************


خربزه خریدم اومدم خونه،خواهرم میگه خربزه است؟
میگم پَـــ نَ پَـــ هندونه است داره مسخره بازی در میاره
*********** *************



تو بیابون داد زدم خدا،صدامو میشنوی؟
یه نور از آسمون اومد پایین گفت: پـَــــــــ نَ پَــــــــ نشستم با ابی چای مینوشم.




*********** *************


طرف زنگ زده میگه کجایی؟ میگم تو چمران گیر کردم. میگه بزرگراه چمران؟
پـَــــــــ نَ پَــــــــ خونه آقامصطفی شام دعوتیم گیردادن نمیزارن بیایم

*********** *************

بابابزرگم 98 سالشه ، می گه : وصیت ناممو بنویسم ؟
پـَـَـ نَ پـَـَــــ بشین یه چشم انداز 20 ساله ی جامع بنویس برا آیندت ، قدر جوونیتم بدون

*********** *************


شمع های ماشینم سوخته,رفتم تعمیرگاه...میپرسه عوضشون کنم؟؟


پـَـَـ نَ پـَـَــ فوتشون کن تا صد سال زنده باشی


*********** ************


مگس نشسته رو برنج به خواهرم میگم: مگـــــــــــــــــس، میگه بکشمش؟؟


پــَـَــــ نَ پــَـــ زشته برنج خالی بخوره یکم خورشت بریز واسش


*********** ************

ماشین رو پارک کردم شمارمو گذاشتم زیر برف پاک کن! زنگ زده میگه پراید مال شماست؟


میگم پـَـَـ نَ پـَـَــــ بی ام و بغلی مال منه! شماره مو گذاشتم رو پرایده ریا نشه


*********** *************

اسپری سوسک کش زدم به سوسکه، سوسکه افتاده به پشت دست و پا میزنه...هم خونه ایم اومده میگه داره جون میده..؟


پـَـَـ نَ پـَـَــــ قیافه تورو دیده از خنده ریسه رفته

*********** *************
سر جلسه امتحان به دختره میگم سواله 8 چی میشه؟میگه تقلب میخوای؟


میگم پـَـــــــ نَ پــَــــــــ میخوام ببینم سطح علمیت درچه حده


*********** *************

پامو گچ گرفتم، دوستم اومد خونمون عیادت، میپرسه شکسته؟
میگم پَــــ نَ پـَـــ رفیقم اورتوپده، یه تعارف زد منم تو رودرواسی موندم

شنبه دوم اردیبهشت 1391
معنی گل ها ...  

گل رز:
* رز سرخ: عشق بی ریا-زیبایی-شجاعت-احترام-تبریك- "دوستت دارم"
* رز سفید: پاكی-معصومیت-راز-سكوت-فروتنی-احترام- "عشق من به تو عمیق و خالصانه است"
* رز صورتی: قدردانی- "متشكرم" وقار-ستایش-همدلی-لطافت-شادكامی- "باورم كن" - "تو خیلی دوست داشتنی هستی"
* رز زرد: شادمانی-رفاقت-شوق-حسادت-آغاز دوباره- "فراموشم نكن" - "معذرت میخواهم"
* رز بنفش: عشق در نگاه اول.
* رز نارنجی: اشتیاق-شیفتگی-آرزو.
* غنچه رز: نماد پاكی و زیبایی-جوانی-عشق نوپا.
* یك شاخه گل رز: سادگی-سپاسگزاری-عشق تازه.
* یك شاخه گل رز سرخ: "دوستت دارم".
* رزسفید عروس: عشق مبارك و فرخنده.
* رز قرمز سیر: سوگواری.
* رز سیاه: مرگ.
* تركیبی از رز سفید و سرخ: اتحاد-سازش
* رز كاملا شكفته: "من متعهد به تو هستم"-"هنوز دوستت داردم"
* دسته گل رز: قدردانی.
* دسته گل رز كوچك: "من به یاد تو هستم"

- داوودی: حقیقت - "تو دوست فوق العاده ای هستی"
- نیلوفر آبی: حقیقت.
- نرگس: غرور - خود بینی.
- بنفشه: اندیشه های ناگفته- سفر- "سفر بخیر" -پاكدامنی-فروتنی.
- سوسن سفید: دوشیزگی - پاكی.
- اقاقیا: عشق پاك - عشق پنهانی.
- بگونیا: هشدار.
- كاكتوس: پایداری - استقامت.
- كاملیا صورتی: "در آرزوی تو هستم"
- كاملیا قرمز: "عشق تو همچون آتشی در قلب من است"
- كاملیا سفید: "تو در خور پرستشی"
- میخك: شیفتگی - عشق زن - ستایش - "بله"
- قاصدك: وفاداری - خوشبختی - صداقت - پیام آور عشق.
- فراموشم نكن: خاطرات گذشته - عشق ناب.
- پیچك: عشق - صداقت - وفاداری.
- نسترن: آرزو - همدلی - "دوستم داشته باش".
- لادن: پیروزی - غلبه - فتح.
- لاله: عاشق تمام عیار - "باورم كن"
- اركید: عشق - زیبایی.
- نرگس زرد: احترام - جوانمردی - " تا زمانی كه تو در كنار من هستی خورشید بر من خواهد تابید"
- اطلسی: شرم - ازدواج فرخنده.
- گل پامچال: "بدون تو قادر به زندگی كردن نمیباشم"
- یاسمن: شادی - شیرینی - دلپذیری - وقار.
- رزماری: یادآوری - خاطرات - یادگاری.
- آلاله: پروت - زرق و برق.
- آفتاب گردان: ستایش - غرور - پرستش.
- مریم: لذت.
- گلایل: ستایش - صداقت - "به من فرصت بده"
- زنبق: اندوه - تاسف.
- آنتوریوم: عاشق.
- مرغ بهشتی: شكوه - عظمت.

 

دوشنبه بیست و هشتم فروردین 1391
بدون شرح----------- ...  

پنجشنبه بیست و چهارم فروردین 1391
بچه کوچولو ...  
چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391
داستان جالب آقای گاو!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! ...  

در یك مدرسه راهنمایی دخترانه در منطقه محروم شهر خدمت می كردم و چند سالی بود كه مدیر مدرسه شده بودم.

قرار بود زنگ تفریح اول، پنج دقیقه دیگر نواخته شود و دانش آموزان به حیاط مدرسه بروند.

هنوز دفتر مدرسه خلوت بود و هیاهوی دانش آموزان در حیاط و گفت وگوی همكاران در دفتر مدرسه، به هم نیامیخته بود.

در همین هنگام، مردی با ظاهری آراسته و سر و وضعی مرتب در دفتر مدرسه حاضر شد و خطاب به من گفت:

با خانم... دبیر كلاس دومی ها كار دارم و می خواهم درباره درس و انضباط فرزندم از او سؤال هایی بكنم.

از او خواستم خودش را معرفی كند. گفت:
من "گاو" هستم ! خانم دبیر بنده را می شناسند. بفرمایید گاو، ایشان متوجه می شوند.

تعجب كردم و موضوع را با خانم دبیر كه با نواخته شدن زنگ تفریح، وارد دفتر مدرسه شده بود، در میان گذاشتم.

یكه خورد و گفت: ممكن است این آقا اختلال رفتار داشته باشد. یعنی چه گاو؟ من كه چیزی نمی فهمم...

از او خواستم پیش پدر دانش آموز یاد شده برود و به وی گفتم:
اصلاً به نظر نمی رسد اختلالی در رفتار این آقا وجود داشته باشد. حتی خیلی هم متشخص به نظر می رسد.

خانم دبیر با اكراه پذیرفت و نزد پدر دانش آموز كه در گوشه ای از دفتر نشسته بود، رفت.
مرد آراسته، با احترام به خانم دبیر ما سلام داد و خودش را معرفی كرد: "من گاو هستم!"
- خواهش می كنم، ولی...
- شما بنده را به خوبی می شناسید.
من گاو هستم، پدر گوساله؛ همان دختر۱۳ ساله ای كه شما دیروز در كلاس، او را به همین نام صدا زدید...

دبیر ما به لكنت افتاد و گفت: آخه، می دونید...
- بله، ممكن است واقعاً فرزندم مشكلی داشته باشد و من هم در این مورد به شما حق می دهم.
ولی بهتر بود مشكل انضباطی او را با من نیز در میان می گذاشتید.
قطعاً من هم می توانستم اندكی به شما كمك كنم.

خانم دبیر و پدر دانش آموز مدتی با هم صحبت كردند.
گفت و شنود آنها طولانی، ولی توأم با صمیمیت و ادب بود. آن پدر، در خاتمه كارتی را به خانم دبیر ما داد و با خداحافظی از همه، مدرسه را ترك كرد.
وقتی او رفت، كارت را با هم خواندیم.
در كنار مشخصاتی همچون نشانی و تلفن، روی آن نوشته شده بود:
دكتر... عضو هیأت علمی دانشكده روانشناسی و علوم تربیتی دانشگاه... !
 

چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391
...  

توصیه هایی برای سادیسمی شدن

سر  جلسه امتحان تقلب اشتباه برسونین به دوستتون !

به بچه همسایه بگید اگه یه خودکار رو قورت بده ، بزرگ شه مهندس میشه !

از کنه ای که نیشتون زده ، دیه بگیرین !

شونه های مگسائی رو که تازه نشستن روتون بمالین تا خستگیشون در بره !

وقتی قایق موتوری تون وسط دریا خاموش کرد ، پیاده بشین هل بدین !

بلالی که دونه هاش کج هست رو ببرین ارتودنسی !

به گل مصنوعی روی میزتون به زور آب بدین تا بخوره !

داداش کوچیکتون رو بذارین توی مایکروفر تا برنزه بشه !

گوشی موبایلتون رو با سنجاق قفلی به پاچه شلوارتون وصل کنین !

سی دی قفل دار رو بشکنین تا قفلش باز بشه !

با هندوانه یه قل دو قل بازی کنین !

به دوست دکترتون بگین : مرض جدید چی داری ؟ !

بارفیکس خونه ی دوستتون رو شل بکنین و ازش بخواین هنر های ژیمیناستیکشو بهتون نشون بده !

کرم ضد آفتاب را به کف پایتان بزنید !

روز تولد هسرتان گلاب را داخل شیشه عطر بریزید و به عنوان یک عطر خارجی گرانقیمت به او هدیه بدهید !

توی باک ماشینتان چایی بریزید تا خستگی اش در برود !

از مگسای دستشوئی عاجزانه خواهش کنین نوبت رو رعایت کنن !

توی کیک تولد همسرتان نارنجک دست ساز بگذارید !

وسط دعوا با دماغ بزنید تو مشت طرف مقابل !

نصف شب زنگ بزنید به اورژانس و بگویید : من مرض دارم ، بیاین منو ببرید !

به گدای کنار خیابان ، به جای پول ، آدرس مراکز کاریابی را بدهید !

روز بازی پرسپولیس با استقلال ، وسط تماشاچی ها بنشینید و با صدای بلند ، شموشک نوشهر را تشویق کنید !

توی تنگ ماهی قرمز یک کیسه نمک خالی کنید تا آب شور بشود و ماهیتان فکر کند تو دریاست !

بعنوان اولین شام زندگی مشترک برای همسرتان لوبیا با باقالی و کمی نخود درست کنید !

شلوارتان را چپه بپوشید تا کسی نتواند دست توی جیبتان کند !

بجای موز توی میهمانی به مهمانان آدامس موزی تعارف کنید و بگویید بفرمایید موز mp3 !

داخل سوراخ قفل در مغازه های محله تان میخ بکنید !

هر روز که همسرتان را می بینید به او بگویید : اِ … اِ … نسبت به دیروز چقدر پیر تر شدی !

جنازه ی سوسکی رو که بی دلیل کف دستشوئی مرده ، ببرید پزشکی قانونی !

اتوی داغ روی صورتتان بکشید تا چروکهای پوستتان بر طرف شود !

به راننده اتوبوس شرکت واحد بگویید : به جان خودم اگه ایندفعه بلیطمو پاره کنی دیگه بهت بلیط نمی دم !

سر جلسه امتحان به مراقب بگویید : برو اونطرف تر وایستا ! جلوی دیدم رو گرفتی ! نمی تونم برگه کناریم رو خوب ببینم !

لاستیک ماشینتان را با دهان باد کنید !

پیراهن را روی کت بپوشید !

از سمت راست ماشین گشت نامحسوس پلیس ، با سرعت ۱۸۰ تا سبقت بگیرید !

توی قوطی کبریت کنار اجاق گاز را پر از ترقه کبریتی کنید !

برای تولد دختر عمه تان یک دستگاه ریش تراش برقی به او هدیه بدهید !

از جیب پدرتان پول بردارید و داخل کیف مادرتان بگذارید !

توی سینما عینک دودی بزنید !

ماست را با چنگال بخورید !

در مجلس خواستگاری ، به پدر دختر ، سیگار تعارف کنید !

به تویوتا کمری قالپاق پیکان بزنید !

به جای شمع توی کیک تولد همسرتان ترقه کبریتی بگذارید !

با توپ فوتبال پینگ پنگ بازی کنید !

با موتور گازی تک جفپا رو زین بزنید !

در اعتراض به کیفیت غذای سلف دانشگاه ، اعتصاب غذا کنید تا بمیرید !

روز دامادی دوستتان برایش دسته گل گلایل با روبان مشکی بفرستید !

جهت صرفه جویی در مصرف برق ، نصف شب توی جاده با چراغ خاموش رانندگی کنید !

گوشی موبایلتان را با میخ داغ سوراخ کنید تا بتوانید از داخلش نخ رد کنید و بیندازید تو گردنتان !

وسط تابستان کفش صندل را با جوراب کاموایی بپوشید !

روز دامادیتان موهایتان را از ته بتراشید !

دو روز قبل از امتحان جزوه همکلاسیتان را بگیرید و دو روز بعد از امتحان به او پس دهید !

زنگ در خانه خودتان را بزنید و فرار کنید !

ژله را با نی بخورید !

پولهایی که در خیابان , مردم جلوی فقیر ریختند را جمع کنید و داخل صندوق صدقات بیندازید !

سعی کنین ساندیس رو از جایی که علامت زده باز کنین !

افراد بزرگتر از خودتون رو نصیحت کنین !

زنگ در خونه ها رو بزنین بعد وایسین ببینین چی میشه !

سر جلسه کنکور تخمه بشکنین !

سر چهار راه ها جوگیر شین برین وسط ادای پلیس راهنمایی و رانندگی در بیارین !

سوتی های خفن دوستاتون رو توی جمع تعریف کنین !

همراه با تماشای سی دی پت و مت کار هاشون رو انجام بدین !

برای روز اول دانشگاه مداد رنگی ، مداد تراش و … با کیف جومونگ بخرین !

اسمتون رو روی پاک کن بزرگ بنویسین و با نخ به گردنتون آویزون کنین تا گم نشه !

وقتی توی مهمونی براتون نوشیدنی میارن اول همه رو اندازه بگیرین ببینین کدوم بیشتر داره !

سرتون رو به جای شامپو با سنگ پا بشورین تا خوب تمیز بشه !

جزوه های کلاسیتون رو با مداد شمعی بنویسین !

به بچه همسایه بگین اگه با لامپ خاموش نره دستشوئی ، بابا برقی نیشش میزنه !

وقتی همه بچه ها دارن به ساعت نگاه میکنن و کتاباشون رو به هم میزنن یه سوال دبش که جواب طولانی لازم داره از استاد بپرسین و با لبخند به بقیه بچه ها نگاه کنین ! 

سه شنبه پانزدهم فروردین 1391
...  
پنجشنبه هجدهم اسفند 1390
ُُُEADOOOOOOOOOOOOOOOOOOOOONE ...  
خواستم عيد را
بهار را
آنچه را كه 
تحويل مي ناميم
يا طلوع زيباي طبيعت 
تبريك گويم
اما اينروزها...
از سوز دوباره افتادم
پس....
داد مي زنم !!
تا گلويم باز شود
داد مي زنم !!
تا صدايم صاف شود
داد مي زنم !!
ننه سرما
پايتان را از دمم برداريد؟
دندان لق دنيا منم
پيش از آنكه
عيدانه شود
به بهار بگوييد
كشيده شدم افتادم!!!
.
.
.
EYDETOON MOBARAK HAMKELASI AAAAA.........
Delam vase hamatoon tang mishe...


پنجشنبه هجدهم اسفند 1390
Addicted to her............ ...  

                                                       

                      پیر مردی صبح زود از خانه اش خارج شد.درراه بایک  ماشینتصادف کرد

                      وآسیب دید .عابرانی که رد می شدن به سرعت اورا به اولین درمانگاه

                      رساندند.پرستاران ابتدا زخمهای پیر مردراپانسمان کردند.سپس به اوگفتند:  

                     باید از شماعکسبرداری شودتا جایی از بدنت آسیبوشکستگی ندیده باشد

                    پیر مرد غمگین شدگفت عجله داردونیازی به عکسبرداری نیست پرستاران

                     ازاو دلیل عجله اش راپرسیدنداو گفت:همسرم در خانه سالمندان است .

                   هرصبح به آنجا می روم وصبحانه را با او می خورم .ونمی خواهم دیر شود.

                    اما من که می دانم او چه کس پرستارگفت خودمان به او خبر می دهیم.

                  پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متاسفم

                  او آلزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد حتی مرا هم نمی شناسدپرستار با

                 حیرت گفت :وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید چرا هرروز برای صرف

                  صبحانه پیش او می روید ؟پیر مرد با صدایی گرفته وبه آرامی گفت:

                 اما من که می دانم او چه کسی است.         

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری پنجم www.pichak.net كليك كنيد

چهارشنبه هفدهم اسفند 1390
...  
                    

                    نظرسنجی از یک دانشجو

                                                      



... ادامه مطلب
چهارشنبه هفدهم اسفند 1390
مزیت مرد بودن ...  
لطفا به کسی بر نخوره ۱-اسم هر جك و جونوري رو روي شما نميگذارند از قبيل آهو ،غزال ، پروانه ، شاپرك و موارد ديگر كه اينجا جاش نيست!

۲-در عروسي ميتونيد لباسي رو كه بارها به تن كرديد رو دوباره بپوشيد!

۳-ميتونيد هر صد سال يه بار هم موهاتون رو شونه نكنيد و بعد بگيد مد روزه!

۴-از ترس اينكه كسي سن شما رو بفهمه شناسنامتون رو قايم نميكنيد!

۵-مطمئنا استهلاك فك شما به مراتب كمتر است!

۶- مدل لباس دختر شمسي خانم چشمهاتون رو داخل دهانتون سرنگون نميكنه!

۷-در موقع استرس هيچوقت ناخنهاي خود را نميجويد!

۸-هفته اي دو بار شكست عشقي نميخوريد!

۹-لازم نيست از ۱۸ سالگي موهاي سرتون رو رنگ كنيد چون موهاي جوگندمي خيلي هم به شما مياد!

۱۰- فقط شما ميتونيد بريد استاديوم!

۱۱- خودتون پنچري ماشينتونو ميگيريد!

۱۲-لازم نيست با قرار دادن انواع جكهاي هيدروليك و غير هيدروليك در پاشنه كفش قدتون رو افزايش بديد!

۱۳- ميتونيد تمام روز بادوستانتون بريد كوه و وقتي برميگرديد خونه براي خانمتون تعريف كنيد كه چه روز پركاري داشتيد!

۱۴- موقع خواستگاري به هيچ وجه نگران بر هم خوردن تعادل سيني چاي نيستيد!

۱۵- از ديدن كله پاچه دچار تشنج نميشيد!

۱۶- هيچ كس از اينكه دست پخت افتضاحي داريد به شما ايراد نميگيره!

۱۷- فقط شماييد كه لذت تماشا كردن فوتبال يوونتوس- بارسلونا را با گزارش عادل فردوسي پور درك ميكنيد!

۱۸- فقط شماييد كه ميتونيد لذت تكچرخ زدن با cg رو تجربه كنيد!

۱۹- ميتونيد با خط ريشتون بيش از ۱۲۰۰۰ اثر هنري خلق كنيد!

۲۰- به طلا و جواهرات ديگران در حالي كه داريد از حسادت منفجر ميشيد نگاه نميكنيد!

۲۱- تو عروسي ها لازم نيست چند تن زنجير از خودتون آويزون كنيد كه تازه ديگران ازتون بپرسند بدلييييييه؟

۲۲- سر سفره عقد لازم نيست بريد گل بچينيد و گلاب بياريد و نون بگيريد و اينا…

۲۳- در حالي كه خواهرتون بايد بمونه خونه و آشپزي ياد بگيره شما ميريد بيرون و گل كوچيك بازي ميكنيد!

۲۴- لازم نيست آدرس تمام مزون ها، پاساژها ،بوتيك ها و مراكز لاغري شهرتون رو حفظ باشيد!

۲۵- اگه تو خيابون تويوتا كمري جلوي پاتون نگه نداشت به راحتي سوار يه پيكان ميشيد!

۲۶- لازم نيست هميشه جاي جورابهاي همسرتون رو حفظ باشيد!

۲۷- فقط شما ميتونيد سه ساعت تمام برنامه نود رو با دوستاتون تفسير كنيد!

۲۸- لازم نيست روزي چهار بار مثل آمپول ب كمپلكس سريالهاي بي سر و ته وطني رو تماشا كنيد!

۲۹- لازم نيست سالي يه بار زاويه دماغتون رو نسبت به افق تغيير بديد!

۳۰- ميتونيد حتي تا محل كارتون رو هم با دوچرخه طي كنيد و كسي اونجوري به شما نگاه نكنه!

۳۱- ميتونيد راحت رو صندلي هاي جلوي اتوبوس بشينيد و در عقب دود نخوريد(البته اين اتوبوس هاي brtاين قضيه رو خرابش كرد)!

۳۲- ميتونيد با شلوارك و ركابي راحت تا سر كوچه بريد!

۳۳- خيالتون راحته كه هرگز يك خواهر شوهر (و ايضا جاري) كه مدام رو اعصابتون رزم آيش برقرار كنه نداريد!

۳۴- لباسهاتون ظرف ۴۸ ساعت دلتون رو نميزنه!

۳۵- در زير گرماي نابود كننده تابستون خيلي راحت با يه آستين كوتاه مياييد بيرون!

۳۶- نيازي نداريد هر روز كه از خواب پا ميشيد تا ساعت ۶ بعدازظهر رو جلوي آيينه با خودتون ور بريد!

۳۷- نيازي نيست سه چهارم عمرتون رو توي كلاسهاي آشپزي ،خياطي، گلدوزي، آموزش فال شيرموز و تقويت اعتماد به نفس در ۳/۰ ثانيه بگذرانيد!

۳۸- نيازي نيست داخل كيفتون به تعداد رنگهاي يك lcd لنز چشم داشته باشيد(رنگهاي lcd معمولا بالاي ۱۶ ميليون ميباشد)!

۳۹- اگه به انواع فنون حركات موزون آشنا نبوديد هيچ اشكالي نداره!

۴۰- فقط شما ميفهميد كه يك ۲۰۶ اسپرت خفن چقدر زيباست!

۴۱- بدون اينكه كسي بهتون چيزي بگه ميتونيد ساعتها پلي استيشن بازي كنيد!

۴۲- با ديدن سوسك و موش و امثالهم اجدادتون از گور در نميايند و جلوتون رژه نميروند!

۴۳- فرق cd رو با بشقاب ميوه خوري متوجه ميشيد!

۴۴- با يك سرماخوردگي سه ماه در ccu بيمارستان بستري نخواهيد شد!

۴۵- ميتونيد يه جوك بامزه تعريف كنيد بدون اينكه خودتون قبل از همه دو ساعت تمام بهش بخنديد!

۴۶- روي در هيچ مغازه اي ننوشته اند كه از پذيرفتن آقاياني كه شئونات اسلامي را رعايت نكنند معذوريم(بس كه محجوب هستند آخه)!

۴۷- داشتن ريش پروفسوري از ويژگي هاي بسيار ممتاز است كه مخصوص شما آقايان ميباشد!

۴۸- فقط شما ميتونيد كت و شلوار بپوشيد و كروات بزنيد و كلي خوشتيپ بشيد!

۴۹- بيش از ۶۰ درصد رشته هاي مهندسي رو شما به خودتون اختصاص داديد(ديگه از اين با كلاس تر؟)!

۵۰- و در نهايت اينكه ميتونيد تو خيابون از هر كس كه دلتون خواست بپرسيد ساعت چنده؟! (اين يكي ديگه ته ويژگي بود)



 

سه شنبه شانزدهم اسفند 1390
...  
سلام عیدتون پیشاپیش مبارک .راستی دوست ندارین که هفته بعد کتاس بیاین

دوشنبه پانزدهم اسفند 1390
...  

مواد مورد نیاز:

۱-کاغذ مناسب، به اندازه نیاز (در صورت امکان از آ۴-کاغذ کاهی از کیفیت مطلوبی برخوردار نیستند.)

۲-خودکار مرغوب(مشکی بهتر است-نوک خودکار باید ریز باشد و خودکار های بیک اصلا مناسب نیستند)

*شاید خیلی از شما عزیزان در هنگام تقلبی به خاطر بزرگ بودن کاغذ تقلبی،لو رفته باشید؛اندازه کاغذ بسیار مهم است.

بهترین اندازه۵×۳.۵ سانتی متر است.  با این اندازه شما می توانید کاغذ را در هر جایی،قرار دهید.

نگران این نباشید که تعداد کاغذهایتان زیاد شود!

۲-خودکار مرغوب(مشکی بهتر است-نوک خودکار باید ریز باشد و خودکار های بیک اصلا مناسب نیستند)

*شاید خیلی از شما عزیزان در هنگام تقلبی به خاطر بزرگ بودن کاغذ تقلبی،لو رفته باشید؛اندازه کاغذ بسیار مهم است.

بهترین اندازه۵×۳.۵ سانتی متر است.  با این اندازه شما می توانید کاغذ را در هر جایی،قرار دهید.

نگران این نباشید که تعداد کاغذهایتان زیاد شود!

**در این مرحله باید دست خط خیلی خوبی داشته باشید؛دست خطی که هم خوانا باشد و هم ریز که کاغذ زیادی مصرف نشود!

***حال نوبت به این می رسد که کاغذ را جا سازی کنید.شما می توانید کاغذ را به انتهای مانتو و یا پیراهن با کمک سوزن ته گرد نصب کنید.

سوزن را باید طوری قرار داد که از رو هیچ چیز مشخص نباشد.

****و در آخر باید منتظر باشید که مراقب ازشما دور باشد و در اینجا پاهای خود را روی هم گذاشته و به طور ماهرانه شروع به تقلبی کنید.

دوشنبه پانزدهم اسفند 1390
تبریک عید ...  

هم کلاسی های عزیزعیدتان مبارک

دوشنبه پانزدهم اسفند 1390
معنای واقعی مرد سالاری!!!!!!!!!! ...  
دوشنبه پانزدهم اسفند 1390
وعده پادشاه ...  
پادشاهى در یک شب سرد زمستان از قصر خارج شد. هنگام بازگشت سرباز پیرى را دید که با لباسى اندک در سرما نگهبانى مى‌داد.
از او پرسید: آیا سردت نیست؟
نگهبان پیر گفت: چرا اى پادشاه اما لباس گرم ندارم و مجبورم تحمل کنم.
پادشاه گفت: من الان داخل قصر مى‌روم و مى‌گویم یکى از لباس‌هاى گرم مرا برایت بیاورند.
نگهبان ذوق زده شد و از پادشاه تشکر کرد. اما پادشاه به محض ورود به داخل قصر وعده‌اش را فراموش کرد.
صبح روز بعد جسد سرمازده پیرمرد را در حوالى قصر پیدا کردند، در حالى که در کنارش با خطى ناخوانا نوشته بود:
اى پادشاه من هر شب با همین لباس کم سرما را تحمل مى‌کردم اما وعده لباس گرم تو مرا از پاى درآورد!
یکشنبه چهاردهم اسفند 1390
بدون شرح ...  
چهارشنبه دهم اسفند 1390
رفتار ...  
به نظر شما چرا هنوز بعضی از هم کلاسی ها گل ما در حالو هوای مدرسه اند۰خواهش میکنم از گفتن حرف بی ربط بپرهیزید۰
سه شنبه نهم اسفند 1390
بوی عید ...  
سلام بچها عید داره میاد عیدی که می تونه باکلی خاطره همراه باشد پیشا پیش سال نو مبارک
دوشنبه هشتم اسفند 1390
هرکی سهراب رو دوست داره بخونه.... ...  
.....من کاشی ام.اما در قم متولد شده ام.شناسنامه ام درست نیست.مادرم میداند که من روز چهاردهم مهر(۶اکتبر)بدنیا آمده ام.درست ساعت ۱۲.مادرم را صدای اذان را شنیده است.....من کودکی رنگینی داشته ام...دوران خردسالی من در محاصره ی ترس و شیفتگی بود...کوچک که بودم،پدرم بیمار شد.و تا پایان زندگی بیمار ماند.پدرم تلگرافچی بود.در طراحی دست داشت.خوش خط بود.تار مینواخت.او مرا به نقاشی عادت داد....خانه ی ما همسایه ی صحرا بود.تمام رویاهایم به بیابان راه داشت.اگر یک روز طلوع و غروب آفتاب را نمیدیدم،گناهکار بودم.هوای تاریک روشن مرا اهل مراقبه بار آورد...در دبستان از شاگردان خوب بودم.اما مدرسه را دوست نداشتم. خودم را به دل درد میزدم تا به مدرسه نروم.بادبادک را بیشتر از کتاب دوست داشتم....وقتی در کلاس اول دبستان بودم یادم هست یک روز داشتم نقاشی میکردم.معلم ترکه ی انار را برداشت و مرا زد و گفت: همه ی درسهایت خوب است تنها عیب تو این است که نقاشی میکنی.......)
یکشنبه هفتم اسفند 1390
Hatman nazaretoono darbareye in ak3 kho6gel bgiin... ...  
گنجشک اشی مشی : طنز ایران
یکشنبه هفتم اسفند 1390
ta akharesh bkhoon ...  

دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم

...   ...   ...   ...   ...   ...

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود
و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته دستشویی الان میآد!!!


یکشنبه هفتم اسفند 1390
...  

ببخش مرا كه براي نگاهت كافي نبوده ام

ببخش اگر دستانم ،

براي نگاه داشتنت كوچك بود

ببخش مرا اگر در قلبم جا شدي

و ديگر براي هيچ جا نبود

 

اكنون كه مرده ام مرا ببخش

اكنون كه عاشقم مرا ببخش

ببخش مرا به خاطر تمام لبخند هايت كه عاشقم كرد

و به خاطر تمام اشكهايم كه گرفتارت كرد

ببخش اگر آنقدر با تو هم درد شدم تا درد هايت زياد شد

 

اكنون كه ديگر نيستم مرا ببخش!

اكنون كه از ياد برد ه اي با تو زيسته ام مرا ببخش

مرا ببخش اگر نامت را زياد مي خواندم

و يا اگر زياد در پيش تو مي ماندم

آنقدر كه حوصله ات را سر ميبردم ..

 

اكنون كه نمي خندم مرا ببخش ...

اكنون كه ديگر هيچگاه اشكي ندارم مرا ببخش!!

 

ببخش اگر نترسيدم خدا هم فراموش كند مراقبت باشد و نگفتم : خدا نگهدارت!

 

مرا به خاطر تمام نا گفته هايم ببخش

اگر نگفتم تا قيامت به اميد ديدارت ..

 

اكنون كه من به قيامت دل بسته ام

ديگر مرا ببخش !!!

 

log